تبلیغات تبلیغات

حرومت باشه

حرومت باشه این دنیا تو که از درد من شادی تو که روز جداییمون تموم شهرو گل دادی تو که از شوق مرگ من لباس سرخ پوشیدی کنارم سالها بودی من و هرگز نفهمیدی حرومت باشه این دنیا تو که خون من و خوردی تو که اشک من و هدیه واسه یار خودت بردی تو که هرروز میگفتی کنارم تا ابد هستی خودت رو قاب عکس من یه روبان سیاه بستی یکی با گریه و هق هق چشاشو خیسو تر میکرد یکی شبهاشو با یاد تو و عشق تو سر میکرد یکی بی همدمو تنها شبها تا صبح میبارید یکی هم مثل تو هرشب بدون غصه میخوابید
ادامه مطلب

هرگزها

هرگز در موقعیتی که خود در آن نبوده ای کسی را قضاوت نکن! هرگز از همسر کسی چه مثبت چه منفی صحبت نکن!! هرگز برای کودکان اسباب بازی جنگی هدیه نبر! هرگز در حضور نفر سوم کسی را نصیحت نکن. هرگز دریای آرام از کسی ناخدای قهرمان نمیسازد! هرگز با انگشت کثیف رو به دیگران اشاره نکن. تا مادامی که انگشت تو آلوده است، نمیتوانی به عیوب دیگران اشاره کنی! هرگز تحت کنترل و تاثیر سه چیز قرار نگیر: گذشته، پول و مردم. هرگز 3 چیز را فدای هیچ چیز نکن.
ادامه مطلب

ایمان، اعتماد، امید

روزی تمام روستایی ها تصمیم گرفتند تا برای بارش باران دعا کنند ، در روزی که برای دعا همگی دور هم جمع شدند تنها یک پسر بچه با خود چتری داشت . این یعنی ایمان کودک یک ساله ای را تصور کنید : زمانی که شما او را به هوا پرتاب می کنید او میخندد ، چرا که او میداند شما او را خواهید گرفت . این یعنی اعتماد هر شب ما به رختخواب میرویم ، ما هیچ اطمینانی نداریم که فردا صبح زنده بر می خیزیم با این حال ساعت را برای فردا کوک میکنیم .
ادامه مطلب

توفیق ادب

خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلكه آتش در همه آفاق زد مائده از آسمان در میرسید بی شری و بیع و بی گفت و شنید در میان قوم موسی چند كَس بی ادب گفتند: كو سیر و عدس؟ منقطع شدخوان ونان ازآسمان ماند رنج زرع و بیل و داسمان بازعیسی چون شفاعت كرد، حق خوان فرستاد وغنیمت بر طبق مائده از آسمان شد عائده چونکه گفت: انزل علینا مائده باز گستاخان ادب بگذاشتند چون گدایان زله ها برداشتند کرد عیسی لابه ایشان را كه این دائم است و
ادامه مطلب

یک نصحیت

یک نصیحت بشنو از من کاندران نبود غرض چون کنی رای مهمی تجربت از پیش کن طاعت فرمان ایزد شفقتی بر خلق او در همه حال این دو معنی را شعار خویش کن کارت ار دائم تواضع بود با خورد و بزرگ منصبت گر بیشتر گشتست اکنون بیش کن آب در حلق ضعیفان از کرم چون نوش ساز موی بر اندام خصم از بیم همچون نیش کن گر تکبر میکنی با خواجگان سفله کن ور تواضع میکنی با مردم درویش کن چون کسی درد دلی گوید ترا از حال خویش گوش بر درد دل آنعاجز دلریش کن مصلحت از شخص دینداران کامل عقل جوی مشورت
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها